سلام به همه دوستان خوبم که به وبلاگ من سر میزدن و به دوستانی که گاهی نظر میدادن و بهم قوت قلب میدادن. از همه تون ممنونم و براتون آرزوی سعادت و خوشبختی میکنم. شاید دیگه ننویسم . شاید دیگه هیچ وقت نیام .از همه شما دوستای گلم خداحافظی میکنم.
خدانگهدار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم مهر 1390ساعت 22:25  توسط ارینب
|
سلام دوستان
عید همگی مبارک
نماز و روزه هاتون قبول
روز عید شهر ما یه بارون نازی بارید.
خیلی عجیب بود تو تابستون جنوب بارون بزنه اونم به این شدت.
فیلمش رو تو فیس بوکم گذاشتم.
عکس زیر رو بعد از بارون گرفتم

+ نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 18:59  توسط ارینب
|

برو آنجا که تو را منتظرند ،
برو آنجا که بود چشمی و گوشی باکس
قاصدک ! در دل من ،
همه کورند و کرند .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:52  توسط ارینب
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 15:24  توسط ارینب
|

گاهی دلی برای تو دلتنگ می شود،
گاه رنگها برای تو بیرنگ می شود .
گاه خاطری به یاد تو خشنود و دلخوش است ،
گاهی لبی برای تو لبخند میزند .
گاهی نفس ز سینه نمی آید از غمت ،
گاهی ز شوق بودنت ، نفسی بند می شود .
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 23:48  توسط ارینب
|

و تنهایی غمناکی قلبم را می فشارد .
میان رفتن و ماندن مردد مانده ام .
دلم می خواهد کسی نامم را فریاد بزند
و مرا دعوت به ماندن کند .
افسوس!
انتظار بیهوده ایست .
دیریست نام و یاد من از خاطری عبور نمی کند .
دیریست فراموش شده ام .
ناگزیر رفتن را برمی گزینم .
+ نوشته شده در سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 19:17  توسط ارینب
|

مرا
تو
بی سببی
نیستی .
به راستی
صلت کدام قصیده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد .
خوشا نظر بازیا که تو آغاز میکنی !
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان برآماسیده
گل سرخی پرتاب میکند؟
ورنه
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست .
نگاه از صدای تو ایمن می شود .
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی !
ودلت
کبوتر آشتی ست ،
در خون تپیده
به بام تلخ .
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز میکنی !
" احمد شاملو "
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 20:35  توسط ارینب
|

در اين سراي بي كسي، كسي به در نميزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نميزند
يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نميكند
به كوچه سار شب كسي در سحر نميزند
گذرگهي ست پر ستم، كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا ، به رهگذر نميزند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين ، سپيده سر نميزند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو كه هيچ كس ندا به گوش كر نميزند
نه سايه دارم و نه بر، بيفكنندم و سزاست
و گرنه بر درخت تر، كسي تبر نميزند
" هوشنگ ابتهاج "
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 11:48  توسط ارینب
|

خدای خوبم سلام
امروز روز تولدم بود . روزی که افتخار انسان بودن را به من هدیه کردی و مرا در یک شب بسیار سرد زمستانی ، به گرمترین آغوش ها سپردی.
گاهی فراموش میکنم که زیباییها و خوبی ها در پیرامونم بی شمارند ، و وقتی نعمت هایت را میبینم ، شرمسار از ناسپاسی خود میشوم .
خدایا
از تو سپاسگذارم که مرا در میان این همه خوبی آفریدی .
خدایا
همیشه نگهدارشان باش و آنها را از من مگیر ، و کمکم کن تا قدردان نعمتهای تو باشم .
خداوندا
کمکم کن تا همیشه بنده تو باشم و هیچگاه به حال خود رهایم نکن ، که بی تو در چشم به هم زدنی نابود خواهم شد .
کمکم کن تا خوب باشم و خوب و زیبا زندگی کنم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 18:56  توسط ارینب
|
.jpg)
آسمان ابری بود
و دلم میبارید
و صدای نفس گرم نسیم
در هیاهوی جماعت گم شد
و دل تنگ و پر از غصه من
باز تنهاتر شد .
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 20:17  توسط ارینب
|